صداقت ما
نگاهی به کتیبه های به جا مانده از دوران اقتدار ایرانی بیندازید ، به دعای داریوش بزرگ توجه کنید :
خدا این کشور را از دشمن ، از خشکسالی و از دروغ نگاه دارد ...
و زمانی بعد گرنفون شاگرد معروف سقراط که تقریبا یک قرن بعد از هرودوت می زیسته ، در مقایسه بین ایرانیان عهد کورش و عصر خودش ( اردشیر دوم ) می آورد : این روز ها خیلی ها فریب شهرت پارسی ها را از جهت وفای به عهد و حفظ سوگند می خورند ولی همین که آنها را نزد شاه می برند سرشان را از بدن قطع می کنند ، این روزها افراد متمول را مثل جانیان حبس می کنند تا از آنها پول بگیرند ، دیگر کسی نمی خواهد به قشون شاه ملحق شود . روح سلحشوری در آن ها بکلی مرده ، ممکلتی نیست مانند پارس که در آن ، آنهمه مردم از زهری که به دست دیگران به آنها خورانده می شود بمیرند . تقوای پارسی ها در آنها خاموش شده و برخلاف گذشته بی عدالتی ، حب منافع نامشروع و بی شرمی در نزد آنها ترقی کرده ...
این مطالب نشان دهنده ی این است که انحطاط و انحراف ما از حمله ی اعراب سرچشمه نگرفته است بلکه از اواخر زمان هخامنشی به بعد کم کم شروع می شود و پس از هخامنشیان در دوره های سلوکیان ، پارتیان و ساسانیان کامل می شود . تا آنجا که یک امپراتوری با این عظمت با یک حمله ی به قول باستان پرستان چند عرب پا برهنه ی بادیه نشین در هم فرو می ریزد .
ولی حقیقت در این است که پایه های این امپراتوری از مدت ها قبل با موریانه ی دروغ پوک شده بود .
متاسفانه در حال حاضر ، در اعداد یکی از نادرست ترین و دروغگوترین ملل جهان به شمار می آییم .
آنقدر به همه دروغ گفته ایم که دیگر امری عادی شده و قباحت این کار از بین رفته است ، به همه دروغ می گوییم به رئیس اداره ، به کارگر زیر دست ، دولت ، مردم ، زن و بچه و حتی به خودمان هم دروغ می گوییم .
الکسی سولفیکوف شاهزاده ی روسی که حدود یکصد و هفتاد سال قبل به ایران سفر کرده در سیاحت نامه ی خود می نویسد : درستی صفتی است که در ایران وجود ندارد ...
گوبینود دیپلمات فرانسوی در کتاب سه سال در ایران در مورد ایرانیان می گوید : زندگی مردم این مملکت عبارت است از سر تا پا یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی . فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه ی اوست انجام ندهد . ارباب مواجب گماشته ی خود را نمی دهد ، نوکر تا می تواند ارباب را سرکیسه می کند ...
جیمز موریه انگلیسی درباره ی هموطنان می گوید : دروغ ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ این معنی است . قسم های ایشان را ببینید ، سخن راست که احتیاج به این همه قسم ندارد .
شاید اکثر ما شنیده ایم که دروغ مایه ی زایش تمامی فساد ها است .
رنگ به رنگ شدن ، بوقلمون صفتی ، نان به نرخ روز خوردن ، یعنی حاکم معزول را لگد زدن ، از جلو میز حاکم منصوب دست به سینه عقب عقب از در خارج شدن . یعنی عصر 25 مرداد تا 27 مرداد به صورت اجتماع راه افتادن و یا مرگ یا مصدق گفتن و عصر 28 مرداد بدون خجالت شعار های بسیار زننده علیه او دادن و بعد از 25 سال شاهنشاه آریامهر را که حذف یک کلمه ای از القابش مجازات داشت در خیابان ها پسر رضاگری صدا کردن و صدها مثال قابل دسترس دیگر ... که مجبوریم همه به هم دروغ بگوییم و هر ناملایمی را به جای اعتراض صریح با تظاهر به خود هموار کنیم .
تا مادامی که پدر در لحظه ی نصیحت و ارشاد پسر به راستگویی ، با صدای زنگ تلفن با دستش به همان پسر تحت تعلیم اشاره می کند که بگو پدر در خانه نیست ، اثرات این نصیحت ها هم از همین حد موجود بیشتر نخواهد بود . این را مطمئن باشید .
این قصه سر دراز دارد ...
سلام