فرار مغزها
گروه گزارش-درباره موضوع فرارمغزها هرازگاهي مطبوعات به تناوب مطالبي را منتشر مي کنند ومسوولان نير هرچندگاه صحبتي از آن به ميان مي آورند. فرارمغزها اکنون ديگر نه تنها بحثي ناآشنا نيست بلکه بخاطر بستر و زمينه هاي تشديدکننده آن، نزد مردم جنبه هاي فکاهي نيز پيدا کرده است. از عطش برخي والدين براي تبديل فرزندانشان به «مغز» به ضرب و زور کلاسها و معلمان متعدد و آموزشهاي سنگين وفشرده به اميد فرستادن آنها به کشورهاي مرفه جاذب مغزها که بگذريم، سخن مردم و جوانان با اشاره به تبعات متعدد بي توجهي به مغزها و فراري دادن آنها از کشور، پراست از مطالبي درباره اهميت اين سرمايه هاي کشور، راههاي جلوگيري از فرار مغزها و بالاخره بي مهري هايي که درحق شان مي شود.
تعريف فرار مغزها
به پديده مهاجرت گسترده تحصيل کردگان، دانشگاهيان و دانشمندان يک کشور يا جامعه به کشورهاي ديگر، اصطلاحا فرار مغزها گفته مي شود. فرار مغزها يعني استثمار کشورهاي جهان سوم،توسط کشورهاي توسعه يافته محسوب مي شود که به عنوان مخرب ترين بحران اجتماعي شناخته و تعريف شده است."فرار مغزها" (brain drain) پديده کهني است که از ديرباز تاکنون به گونه هاي وسيع و چشمگيري در کشورهاي جهان سوم ديده مي شود. از اين رهگذر در اين کشورها صدمات جبران ناپذيري در بخش هاي اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مي شود که شايد جبران آن يکي از دشوارترين کارها براي اين قبيل کشورها باشد.
تاريخچه ادبيات فرار مغزها در جهان و ايران
اصطلاح فرار مغزها را براي نخستين بار انگليسي ها به کار بردند.فرار مغزها ريشه در روابط تاريخي آمريکا و انگلستان داشت.و بيانگر انگيزش مهندس ها و پزشکان انگليسي براي مهاجرت به آمريکا،با هدف کسب درآمد بيشتر و دستيابي به محيط کار مناسبتر در کوچ گاه بوده است.يادآوري مي کنم که مفهوم اين واژه در بيشتر زبان هاي اروپايي گوياي معناي به سوي خود کشيدن و جذب مغزهاي پرورده است.در حالي که معادل فارسي اين اصطلاح،مفهوم فرار کردن و دفع را با خود دارد.و برخي از نويسندگان مصري با عبارت دزدي مغرها از آن نام مي برند.بنابراين با اين که کوچ نيروي انساني ورزيده و پرورده از جايي به جاي ديگر واقعيت واحدي است.تحليل گران ساکن مناطق توسعه يافته و قدرتمند،اين حرکت را جذب به درون مرزهاي خود تلقي مي کنند.و صاحبنظران ساکن در کشورهاي موسوم به جهان سوم و کمتر توسعه يافته،آن را نوعي دفع از اقامتگاه خود مي دانند.پيشينه بحث در مورد فرار مغزها درمنابع و مراجع بين المللي به دهه 1960 مي رسد که نخست به طور موردي مفاله هايي درنشريات علمي انتشاريافت..نخستين گردهمايي بين المللي در اين باره در سال 1967 به وسيله مرکز پژوهشهاي ارويائيان و کميسيون مشورتي ايالات متحده درباره امور آموزشي و اجتماعي بين المللي در لوزان سوئيس برگزار شد.در اين کنفرانس که دانشمندان و صاحب نظران ده کشور از سراسر جهان شرکت داشتند،به موضوع فرار مغزها زير عنوان «« فرار ماده خاکستري»» به بحث کشيده شد.و به صدور اعلاميه اي انجاميد.که شامل ديدگاههاي کنفرانس در هشت ماده بود. از آن پس فرار مغزها مورد توجه بيشتر سازمان ملل قرار گرفت و به صورت يک موضوع عمده مورد بررسي قرار گرفت.در سال 1968 کنفرانسي به سرپرستي يونسکو و موسسه کارآموزي و پژوهش سازمان ملل متحد ترتيب داده شد که نمايندگان عضو سازمان ملل در آن شرکت داشتند.در اين کنفرانس درباره راه هاي جلوگيري از فرار مغزها بحث شد.ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از کانادا و کشورهاي اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه 1960 ميلادي در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يک آسيب اجتماعي از دهه چهل در ايران آغاز شد. يعني زماني که کشورهاي اروپايي بازسازي خرابي هاي پس از جنگ را آغاز کردند و در پي فرايند صنعتي شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از کشورهاي جهان سوم پرداختند و اينگونه بود که مانع ديگري بر سر راه توسعه اين کشورها پديد آوردند. فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعي مختص کشورهاي جهان سوم، بيش از يک ربع قرن است که جوانان ايراني را نيز به دام خود گرفتار کرده است. اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعي استثمار شدگي کشورهاي جهان سوم، توسط کشورهاي توسعه يافته محسوب مي شود به عنوان مخربترين بحران اجتماعي شناخته و تعريف شده است.
عوامل موثر بر فرار مغزها
فرصتهاي بهتر تحصيلاتي از عوامل اصلي مهاجرت دانشجويان ايراني به خارج از کشور است.مسئله فرار مغزها و مهاجرت متخصصين و نخبگان به ديگر کشورها تا کنون به طور اساسي و زيربنايي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. در اين ميان عوامل و مسائل زيادي چه از نظر سياسي; اقتصادي; اجتماعي و.... وجود دارند که باعث دلسرد شدن و مهاجرت نخبگان مي توان بحساب آوردو برخي دلايل هم ممکن است ريشه در عدم برخورد منصفانه و عادلانه، و يا رفتارهاي تبعيض آميز و عوامل ديگري داشته باشد، از جمله: نظام حقوقي، قضائي و يا قانوني مملکت، سيستم آموزشي مدارس و دانشگاه ها، نظام پزشکي و بهداشتي کشور و بالاخره اوضاع سياسي و اجتماعي از جمله عوامل موثر مهاجرت نخبگان به ديگر کشورها بوده است.از سوي ديگر، برخي عوامل ساختاري چون «بي توجهي به رشد و توسعه بخش خصوصي فعال در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات» را باعث افزايش پديده فرارمغزها عنوان کرده اند. پژوهشهاي مختلف نشان مي دهد که ارتباط نيرومندي بين مهاجرت افراد تحصيلکرده و سطح توسعه و درآمد سرانه کشور وجود دارد در واقع شکاف بين سطح زندگي و درآمد سرانه کشورهاي ثروتمند و کمتر برخوردار يکي از عوامل مهاجرت افراد تحصيلکرده به کشورهاي پيشرفته است.در واقع افراد ماهر و متخصص به دليل وجود تقاضا در کشورهاي ديگر از قدرت انتخاب بالاتري برخوردار بوده و در صورت پائين بودن سطح دستمزد در کشور مبدا سهل تر و کم هزينه تر مي توانند اقدام به مهاجرت کنند.علاوه بر در آمد سرانه و تفاوتهاي درآمد انتظاري بين کشور مبدا و مقصد ساير عوامل اقتصادي مانند نرخ بيکاري در کشور مبدا و تفاوت آن با نرخ بيکاري کشور مقصد نيز در مهاجرت متخصصين موثر مي باشد.در اکثر کشورهاي در حال توسعه تقاضا براي آموزش عالي بسيار بالاست. علت اصلي بالا بودن تقاضا در اين کشورها از يک طرف مربوط به موقعيت و پرستيژ اجتماعي دارندگان مدرک تحصيلات عالي و از طرف ديگر به دليل رايگان بودن بخش عمده نظام آموزشي عالي است که ريشه در دولتي بودن آن دارد. متاسفانه با وجود بالا بودن تقاضا براي ورود به دانشگاه نظام اقتصادي قابليت جذب خيل عظيم فارغ التحصيلان را نداشته و نتيجه آن عرضه مازاد فارغ التحصيلان دانشگاهي است که نمي توانند در اقتصاد داخلي جذب شوند. با بالا رفتن نرخ بيکاري فارغ التحصيلان احتمال مهاجرت آنان نيز افزايش مي يابد.علاوه بر متغيرهاي اقتصادي عوامل غير پولي و غير مادي نيز در مهاجرت افراد تحصيلکرده تاثير بسزايي دارد. اگرچه اين عوامل مي تواند از فردي به فرد ديگر متفاوت باشد ولي بهرحال مي توان بطور کلي آنها را به موارد زير طبقه بندي کرد: انعطاف نا پذير بودن ساختارهاي نظام آموزشي و پژوهشي به دليل نبود نظام انگيزشي موثر،پائين بودن فرصت پيشرفت علمي به دليل وجود ديوانسالاري سنتي و دست و پاگير، ضعيف بودن امکان ارتباط متخصصين داخلي با متخصصين خارج از کشور در جهت پيشرفت هاي علمي، پيچيده و زمان بر بودن نظام گزينش و استخدام، کمبود امکانات پژوهشي و عدم ارتباط پژوهشها با نيازهاي ملموس جامعه، نبود يا ضعيف بودن نظام شايسته سالاري در استخدام، ارتقا و پيشرفت علمي و حرفه اي عوامل سياسي و اجتماعي فرهنگي نيز در مهاجرت نقش عمده اي دارند که اهميت آن کمتر از عوامل اقتصادي نيست. ناآرامي ها، خشونت ها، تبعيض هاي اجتماعي، سرکوب فکري، نبود آزادي هاي فردي، مدني، سياسي و اجتماعي بطور اجتناب ناپذيري در مهاجرت متخصصين موثر است. در واقع متخصصين نسبت به عوامل سياسي و اجتماعي حساس تر و آسيب پذير تر بوده و با محدود شدن حقوق سياسي و مدني، افراد متعلق به طبقه انديشمند به شدت عکس العمل نشان داده و به اصطلاح با پاهاي خود راي مي دهند(از کشور خارج مي شوند).
کشورهاي جذب کننده نخبگان ايراني
از ميان کشورهايي که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشي و رفاهي به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايراني را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند. تحقيقات يک پژوهشگر ايراني که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مي کرد، نشان مي دهد که بيش از45 درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراي مدارک تخصصي يا فوق تخصصي هستند.پرجاذبه ترين کشورها براي فرار مغزهاي ايراني براساس گزارش " مهاجرت نخبگان از ايران" که در کتاب "آسيب هاي اجتماعي ايران، نگاهي به آينده" از سوي مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام منتشر شده است، کشورهاي آمريکا، کانادا، فرانسه، هلند و برزيل است.همچنين بيش از 80 درصد از برگزيدگان المپيادهاي علمي سال هاي اخير و اکثر رتبه هاي دو رقمي جذب دانشگاه هاي خارجي و به ويژه آمريکا شدند که اکثرا قصد بازگشت به ايران را ندارند. هم اکنون بيش از 90 نفر از 125 استعداد درخشان کشور يعني 72 درصد از کساني که در سال هاي اخير در المپيادهاي جهاني رتبه کسب کرده اند، در آمريکا تحصيلات خود را ادامه مي دهند که اميد به بازگشت آنها 3 درصد است; البته اين تعداد فارغ از کساني است که در دانشگاه هاي کشورهاي شمالي ايران (خاور دور و منطقه قفقاز) و کشورهاي عربي مشغول به تحصيل هستند.
ايران مقام اول فرار مغزها
ايران از نظر فرار مغزها در صدر کشورهاي جهان قرار دارد. طبق آمار صندوق بين المللي پول، سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيل کرده براي خروج از ايران اقدام مي کنند و ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 کشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان مقام اول را از آن خود کرده است. خروج سالانه 150 تا 180 هزار ايراني با تحصيلات عالي از اين کشور معادل خروج 50 ميليارد دلار سرمايه ساليانه از اين کشور است.کانادا در سال 1999 ظرفيت پذيرش مهاجر در کشور خود را 180 هزار نفر اعلام کرد. اين در حالي بود که از ايران 220 هزار نفر براي مهاجرت به آنجا متقاضي شده بودند. طبق آمار منتشره از سازمانها و نهادهاي دولتي مثل هفته نامه سازمان مديريت و برنامه ريزي، 90 از 125 دانش آموزي که در سه سال گذشته در المپيادهاي جهاني رتبه کسب کرده اند، هم اکنون در دانشگاه هاي آمريکا تحصيل مي کنند. بسياري از آنان هرگز به ايران جهت زندگي دائم باز نمي گردند.گزارش صندوق بين المللي پول در ادامه افزوده است که بيش از 15درصد سرمايه هاي انساني ايران به آمريکا و 25درصد به کشورهاي عضو سازمان توسعه و همکاري اقتصادي اروپا مهاجرت مي کنند. تحقيقات ديگري که در سطح دانشگاه هاي معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر18 نفري که از سوي دانشگاه براي کسب تخصص به کشورهاي توسعه يافته اعزام شده اند، تنها3 نفر به ايران بازگشته اند. ايران با بيشترين سهم مهاجرت پذيري آمريکا يعني بيش از نيمي از کل آمار مهاجرت دنيا به آمريکا (51/3) متاسفانه سهم به سزايي در تامين نيروي متخصص اين کشور را بر عهده دارد. اکنون بيش از 4/5 ميليارد دلار از سرمايه هاي ايران به صورت نيروي انساني متخصص به آمريکا و 6 ميليارد دلار ديگر به کشورهاي اروپايي منتقل شده است. مجموع اين سرمايه برابر با يک ششم کل بودجه کشور در سال گذشته و برابر با بيش از 200 ميليون بشکه نفت است. خبرگزاري فرانسه طي گزارشي از تهران گفته است ايران که داراي يکي از کارآمدترين قشر جوانان در بين کشورهاي خاورميانه است , مغزهاي خود را با سرعتي هشداردهنده به خارج صادر مي کند. نرخ رسمي بيکاري در بين تحصيل کرده هاي دانشگاهي در ايران تقريبا 16 درصد اعلام شده اما کارشناسان مي گويند نرخ واقعي بسيار بالاتر از اين است.خبرگزاري فرانسه شمار جوانان ايراني تحصيل کرده اي را که همه ساله از جمهوري اسلامي مي گريزند 150 , هزار نفر برآورد کرده است. يک فارغ التحصيل 25 ساله که رشته طراحي صنعتي را در دانشگاه به پايان برده مي گويد واقعا اهميتي ندارد که با چه معدلي ليسانس گرفته باشيد. واقعيت اينست که در اينجا کار نيست. اين خبرگزاري مي افزايد از همين رو احتمال اينکه اين جوان فارغ التحصيل 25 بجاي ايستادن در صف راي دهندگان در انتخابات خردادماه در صف درخواست کنندگان ويزاي ورود به يکي از کشورهاي غربي بايستد , بسيار بيشتر است.
اثر اقتصادي فرار مغزها از ايران بر کشور مبدا و مقصد
بر اساس گزارش صندوق بين المللي پول ساليانه بيش از 150 هزار تحصيل کرده ايراني از کشور خارج مي شوند که اين رقم معادل 38 ميليارد دلار براي کشور ضرر به همراه خواهد داشت. بر اساس آمار ارائه شده از سوي صندوق بين المللي پول ساليانه بيش از 150 هزار نفر از افراد تحصيل کرده در دانشگاه هاي معتبر از کشور خارج مي شوند.بر اساس اين گزارش طي 10 سال اخير، هر روز به طور متوسط 15 نفر با درجه کارشناسي ارشد و حدود 2/3 نفر با مدرک دکتري کشور را ترک مي کنند. همچنين گزارش ديگري در اين مورد نشاندهنده اين مساله است که اگرچه ايران از نظر قدر مطلق تعداد مهاجران در سال 2000 در رديف پانزدهم بوده است ولي در بين کشورهاي فوق به لحاظ نسبت تعداد مهاجران تحصيلکرده به کل مهاجران ايران جزو 4 کشور اول با بالاترين نرخ مهاجرت تحصيلکرده ها بوده است.علاوه بر آن طي چند سال گذشته، بيش از 170 هزار نفر عضو هيئت علمي دانشگاه هاي سراسر ايران از کشور مهاجرت کرده و هيچ گاه بازنگشته اند. اين در حاليست که 2/5 درصد از دارندگان مدال هاي المپياد کشوري و جهاني طي دو دهه اخير خاک ايران را به سوي کشورهاي اروپايي و آمريکايي ترک کرده اند. علي طايفي جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعي در همين رابطه مي گويد: تحقيقي در سال 80 انجام داديم و نتايج آن را در هيات دولت هم مطرح کرديم ولي متاسفانه مهاجرت علمي و در مواقعي فرار مغزها جزو پديده هاي مورد غفلت قرار گرفته است. وي مي گويد امروز سرمايه انساني در کشور ما از ابزارهاي مهم توسعه است و توسعه معطوف به حفظ سرمايه انساني است. سرمايه انساني، نيروي متخصص و ماهر هم ابزار هستند و هم هدف توسعه. وي همچنين ادامه مي دهد: در مورد فرار مغزها پژوهشي روي متخصصاني که عازم خارج بودند، انجام داديم و از نتايج به دست آمده به وجود دو عامل اصلي امنيت شغلي، تامين اجتماعي در اين زمينه پي برديم. نکته قابل توجه در اين بحث ضرري است که از بابت مهاجرت مغزها به ايران وارد شده است و آن اينکه با مهاجرت بيش از 150 هزار نفر تحصيلکرده ممتاز ايران به ايالات متحده، بيش از 38 ميليارد دلار ضرر متوجه ايران شده است. در حاليکه همين آمار مهاجرت به آمريکا بيش از 10 ميليارد و 500 ميليون دلار سود را به جيب آمريکايي ها وارد کرده است. مهمترين و واضح ترين اثري که پديده فرار مغزها بر کشور مبدا مي گذارد اتلاف هزينه هايي است که صرف تعليم و تربيت نيروهاي ماهر و تحصيل کرده شده است. کشورهاي در حال توسعه همه ساله با صرف هزينه هاي هنگفت براي بخش آموزش و پرورش که غالبا سهم مهمي از بودجه ناچيز آنها را شامل مي شود اقدام به تربيت انسانهاي ماهر و متخصص مي کنند اما متاسفانه با مهاجرت اين افراد به کشورهاي پيشرفته صنعتي به ويژه ايالات متحده و کانادا، منابع عظيمي از سرمايه خود را از دست مي دهند و اين سرمايه به طرف کشورهاي مقصد سرازير مي شود.از آنجايي که آموزش و پرورش يک کالاي عمومي به حساب مي آيد و منافع مثبت مشخصي را براي جامعه دارد بنابراين در نتيجه فرار مغزها صدمات مالي قابل توجهي حادث مي شود با هزينه هاي بالاي تربيت يک متخصص در کشور سوييس که بالغ بر 565 هزار دلار است، از نقطه نظر اقتصادي منافعي که اين کشور در قبال جذب متخصصين خارجي بدست مي آورد معادل با ارزش صادرات يک سال زعفران ايران است.اما در دنياي امروز که سرمايه کشورها فقط معادن و نفت نيست بلکه محققين، پژوهشگران و وضعيت دانشگاه ها و استادان به عنوان سرمايه اصلي يک کشور تلقي مي شود متاسفانه ايران در اين زمينه با زيان بزرگي مواجه است و بي ترديد خروج متخصصان که مي توانند پشتوانه فکري، اجرايي و کارآمدي و بقاي نظام سياسي کشور باشند در ميان مدت منجر به ايجاد بحران سياسي و اجتماعي فراگير خواهد شد و درآن روز مجال انديشيدن براي حل اين مسائل از نظام گرفته خواهد شد. همچنين عدم توجه مسئولان وقت و ارزش قائل نشدن براي علم و جامعه علمي کشور و درگير بودن آنها با مسايل مقتضي زمان، آنها را از توجه به آينده و رشد علمي صنعتي کشور بازداشته است و اين مساله مي تواند زنگ خطر را براي کساني که چشم و گوش خود را به روي برخي مسايل بسته اند به صدا درآورد.
ايران گريزي; بحران تازه در پيامد فرار مغزها
جامعه ايران که در 3 دهه اخير همواره با معضل «فرار مغزها» روبرو بوده اکنون به بحران تازه اي دچار شده که «ايران گريزي» خوانده مي شود. نتايج يک نظرسنجي که ماه گذشته منتشر شد، نشان داد که حداقل 80 درصد از جوانان ايراني علاقمند به خروج از کشور و زندگي در يک کشور توسعه يافته هستند.شرکت گسترده جوانان ايراني در لاتاري گرين کارت آمريکا و درخواست هاي بي شمار ارايه شده براي مهاجرت به کشورهايي نظير کانادا، استراليا و حتي امارات متحده از جمله شواهدي است که آمار حيرت آور فوق را تاييد مي کند. احساس شديد «ايران گريزي» را مي توان به وضوح در گفتگو با جوانان مشاهده کرد; جواناني که مهاجرت از ايران را تنها راه فرار از تنگناهاي اقتصادي و شرايط دشوار خود مي دانند. تاکيد مي کنم که ايران گريزي، احساسي برخاسته از علايق جوانان به سمبل هاي زندگي غربي يا ناشي از آرمان شهر ذهني آن ها نيست. ايران گريزي فقط يک واکنش فراگير به شرايط سخت جوانان است.جوانان امروز ايران از کم ترين فرصت و امکان براي جامه عمل پوشاندن به خواسته هاي خود برخوردار هستند. کمتر جواني است که باور داشته باشد مي تواند علايق خود را دنبال کند. مساله فقط بيکاري گسترده، دشواري ازدواج، گراني مسکن يا مسايلي از اين دست نيست. يک جوان ايراني نه تنها در پاسخگويي به نيازهاي دوران جواني خود ناکام مي ماند که احساس مي کند درهاي تحول و پيشرفت در مقابل او بسته مي باشد. تقلاي جوانان براي خروج از بن بست را مي توان در ماجراي فعاليت شرکت هاي هرمي مشاهده کرد. تنها ظرف سه سال، فعاليت شرکت هاي هرمي مخصوصا گلدکوئيست به آن جا رسيد که حدود 3 ميليون جوان را به خود جذب کرد. تمام اين افراد اميد داشتند که با موفقيت در فعاليت هاي هرمي، ثروتي هنگفت براي خود دست و پا کنند. آن چه باعث وخامت بيشتر اوضاع شده است، کاهش ميزان اميد به آينده است. به عبارت صريح تر، جواناني که تا چند سال قبل احساس مي کردند فرصتي براي تغيير شرايط در اختيار ندارند، اکنون احساس مي کنند که اميدي نيز به بهبود شرايط وجود ندارد.نبود حمايت هاي اجتماعي نظير بيمه بيکاري و سست شدن پيوندهاي اجتماعي سنتي باعث شده است که جامعه جوان احساس رهاشدگي داشته باشد. حوزه هاي شديدا نيازمند متولي دولتي نظير اشتغال، تامين اجتماعي، مسکن و... به حوزه هايي جانبي تبديل شده اند. حوزه اجتماع از توجه و حمايت لازم برخوردار نمي گردد.طبيعي است جواناني که در جامعه جدي گرفته نمي شوند، با تحولات غيرقابل پيش بيني روبرو هستند، امکان برنامه ريزي براي آينده خود را ندارند و حتي در پاسخگويي به نيازهاي اوليه خود نظير شادي و هيجان با مانع روبرو مي شوند; گريز از ايران را راه فرار از اين وضعيت تصور کنند. اين واقعيات عيني باعث مي شوند که تبليغات سنگين دولتي هيچ گاه به هدف اصلي خود يعني پمپاژ اميد به جامعه نرسد.
فرار مغزها، توطئه يا فعاليت اقتصادي؟
سياست جذب نخبگان و مغزهاي ساير کشورها، جزو سياستهاي ثابت و پايدار کشورهاي پيشرفته غرب است. اصولا جذب مغزها به يک صنعت پربازده و سودآور تبديل شده چرا که ثمره سالها سرمايه گذاري و هزينه کشورهاي در حال توسعه بر روي افراد مستعد، نصيب کشورهاي توسعه يافته مي شود و همين مسئله به عميق تر شدن شکاف علمي ميان اين دو گروه از کشورها منجر مي شود. اما مسئله اساسي اين است که چرا مغزها و نخبگان از کشورهاي در حال توسعه، کوچ مي کنند و ترجيح مي دهند تجربه، توان، تخصص و مهارتهاي خود را در اختيار ساير کشورها قرار دهند.براساس گزارش صندوق بين المللي پول، ايران از نظر مهاجرت در بين 91 کشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان رتبه نخست را دارد به نحوي که ساليانه 150 تا 180 هزار تحصيلکرده از ايران خارج مي شوند، مهاجرين ايراني مقيم آمريکا پس از مهاجرين هندي و چيني رتبه سوم را در آن کشور دارند، بيش از 80 درصد برگزيدگان المپيادهاي علمي سالهاي اخير جذب دانشگاههاي خارجي شده اند، آمريکا قصد دارد طي هر برنامه 5 ساله، 500 هزار مغز خارجي را جذب کند، دولت استراليا درآمد 500 ميليون دلار از محل جذب دانشجوي خارجي در هر سال را در برنامه ساليانه خود قرار داده است. امارات متحده عربي، در سالهاي اخير 100 مرکز آموزش عالي و دانشگاه تاسيس کرده که فقط 3 هزار دانشجوي ايراني در آنها تحصيل مي کنند، هزينه اين دانشجويان ايراني در امارات سالانه بالغ بر 60 ميليون دلار است.با توجه به محدوديت ظرفيت پذيرش دانشجو در مقاطع تحصيلات تکميلي در ايران و بوروکراسي پيچيده و دست و پاگير براي جذب نخبگان، طبيعي است که هم کشش ازداخل براي مهاجرت وجود دارد و هم کشورهاي جذب کننده نخبه، به سرعت در اين زمينه برنامه ريزي و اقدام مي کنند. با اين حساب فعاليت سفارت استراليا در تهران نه يک «توطئه سياسي» بلکه يک فعاليت اقتصادي و سودآور تلقي مي شود. دکتر صادق زيباکلام در کتاب «ما چگونه ما شديم» اين پرسش را مطرح مي کند که چرا هيچ گاه در طول تاريخ چند سال اخير، ايران به فکر استثمار و استعمار کشورهاي غربي نيفتاد؟ همين سوال را اکنون مي توان در مورد مسئله فرار مغزها مطرح کنيم. چرا ما به فکر جذب نخبگان ساير کشورها نمي افتيم؟ براي پاسخ به اين سوال، مجبوريم کمي به سياستهاي داخلي مان فکر کنيم و مثلا گزارش بدهيم که پس از اعلام پذيرش بدون کنکور دانشجويان محجبه فرانسوي و ترکيه اي، چند نفر به ما مراجعه کرده اند؟در واقع مشکل را بايد در درون خودمان جستجو کنيم و هرگاه آن را يافتيم به فکر حل آن باشيم. مغز را به زور نمي توان در داخل نگهداشت، چه دبي، چه استراليا، چه اروپا، چه کانادا و چه آمريکا. اما اگر شرايط داخلي را به سامان کرديم مغز که نمي رود هيچ، مي توانيم براي جذب مغزهاي خارجي هم برنامه ريزي کنيم.
اثر فرار مغزها برتوسعه کشور
يک استاد دانشگاه با بيان اين که منابع انساني و نه منابع مادي و اقتصادي باعث توسعه کشورها مي شود، گفت: توسعه بايد افراد را به اين توانايي برساند که داشته هاي خود را تا آخرين حد ممکن در همه زمينه هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي به کار بگيرند. دکتر شهلا کاظمي پور در همايش دوسالانه اشتغال و نظام آموزش عالي با تاکيد بر اين که دانش آموختگان دانشگاهي داراي مهرات هاي بالقوه فراواني هستند که در صورت وجود فضاي مناسب مي توانند آنها را بروز بدهند، افزود: نيروي انساني متخصص و با انگيزه مهمترين سرمايه بشريت براي ادامه حيات است. او نيافتن شغل مناسب يا عدم رضايت شغلي را يکي از مشکلات کنوني جامعه متخصصان ايراني خواند و گفت: به نظر مي رسد مشکل عمده نخبگان در جامعه ايران، بيکاري نيست بلکه بيکاري پنهان يعني اشتغال در جايي غير از محل تخصص باعث مي شود که فرد نتواند از داشته هاي خود به طور کامل بهره بگيرد. او جامعه اي که از سرمايه انساني خالي باشد را مانند انساني که ضربه مغزي شده تعبير و خاطرنشان کرد: فرار مغزها يا عدم استفاده صحيح از دانش آموختگان، جامعه را فلج مي کند و فرايند رشد و توسعه کشور را به تعويق مي اندازد. وي خشنودي از منزلت هاي متعين و اکتسابي، رضايت از درآمدهاي اقتصادي و رضايت از برخورداري از حقوق مدني را حداقل نيازهاي دانش آموختگان و متخصصان براي ماندن در کشور دانست و افزود: فقدان فضاي تحقيقاتي پيشرفته، اميد به داشتن وضع مطلوب در کشور ديگر و عدم استفاده از تخصص در کشور خود را از مهمترين علل فرار مغزها عنوان کرد. کاظمي پور ادامه داد: طي ده سال 1375 تا 1385 کل شاغلان کشور از رشد متوسط 5.3 درصد برخوردار بوده در صورتي که جمعيت شاغل با تحصيلات عالي بيش از 9 درصد افزايش يافته است. همچنين تعداد دانش آموختگان بيکار در سال هاي 1375 و 1385 به ترتيب 58145 و 373 هزار و 513 نفر بوده که رشدي بيش از چهار درصد را به نسبت جمعيت نشان مي دهد. او همچنين پيش بيني کرد در سال 1395 کل جمعيت دانش آموخته کشور به حدود 15 ميليون نفر مي رسد که تعداد زنان و مردان در آن تقريبا با هم مساوي است
اقدامات پيشگيرانه
اولين راه حل جلوگيري از خروج نخبگان و تحصيلکردگان است که در برخي کشورها اجرا شده و روش شکست خورده اي است.راه حل ديگري که ارائه شده اين است که محل زندگي افراد نخبه از نظر مکاني اهميت ندارد بلکه بايد از تخصص، مهارت و سرمايه آنها استفاده کرد که مي تواند در ايران به کار گرفته شود. وجود انجمنهاي دانشجويي، گروههاي تحصيلکرده داخل و خارج، برپايي سمينارها در دستيابي به اين هدف بسيار موثر خواهد بود.سومين راه حل «راه بازگشتي» است. بدان معنا که شرايط مادي را به گونه اي فراهم کنيم تا افرادي که رفته اند برگردند. اين راه حل در کره جنوبي به کار گرفته شده و تاکنون موفق بوده است. البته بايد توجه داشت که اين افراد هم تا زماني در کشور باقي مي مانند که شرايط مادي و حمايتي داخلي مشابه يا بهتر از خارج باشد.جذب پيشگيرانه راه حل کارآمد ديگري است که هدف آن درگير کردن نخبگان در مقوله توسعه و خارج کردن آنها از وضعيتي است که آنها خود را قربانيان توسعه نيافتگي تلقي نکنند بلکه توسعه نيافتگي را مشکل خود فرض کنند و در سخت ترين شرايط بمانند و کار کنند.در سال 1388، دانشگاه صنعتي شريف طي اطلاعيه اي از تمامي دانشجويان مقطع کارشناسي و کارشناسي ارشد که جهت ادامه تحصيل، از 20 دانشگاه برتر دنيا دعوتنامه دريافت کرده اند، دعوت بعمل آورد که بدون آزمون ورودي و در چارچوب آئين نامه استعداد درخشان ادامه تحصيل دهند. اين پذيرش از ترم پاييز سال تحصيلي 89-1388 آغاز شد.
قرار مغزها جايگزين فرار مغزها شود
سرمايه انساني يکي از مهترين عوامل توسعه و پيشرفت جامعه به شمار مي آيد; زيرا عامل اصلي در بهره برداري درست از منابع و امکانات و بالا بردن بازده و عملکرد است، بر توسعه و پيشرفت کشور تائيد سازنده دارد و مي تواند کارگزار و عامل تغيير و تحول اجتماعي باشد.در واقع سرمايه انساني هر کشور ثروت اصلي آن کشور است و از اين ديدگاه، دانشجويان، متخصصين و تحصيلکردگان مهمترين سرمايه کشور محسوب مي شوند.اما از جمله مسائلي که برخي جوامع، به ويژه کشورهاي در حال توسعه با آن روبرو هستند مساله مهاجرت نخبگان به خارج از کشور است که آن را پديده «فرار مغزها »brain drain« ناميده اند و کشور ما، نيز از آن آسيب ديده است.شايد اغراق آميز نباشد که گفته شود بسياري از پيشرفتهاي برخي کشورها، از جمله آمريکا و کانادا به سبب جذب مغزهاي جهان سومي بوده است و اروپا به اين نتيجه رسيده است که براي جذب مغزها از جهان سوم; بايد مانند آمريکا و کانادا عمل کرد.در واقع فرار مغزها فرآيندي است که بر محمل يک رابطه نا متعادل بين کشورهاي صنعتي پيشرفته و کشورهاي کمتر توسعه يافته جهان سوم شکل مي گيرد و طي آن نيروي انساني پرورده و نخبه از کشورهاي کمتر توسعه يافته به کشورهاي صنعتي ثروتمند توسعه يافته تر منتقل مي شود و نتيجه نهايي اين فرآيند به سود خالص کشورهاي صنعتي وزيان خالص کشورهاي جهان سوم است.فريفتن نخبگان و جذب سرمايه هاي انساني که از مهمترين سرمايه هاي اقتصادي به شمار مي روند شيوه جديد استعمار علمي-فرهنگي است. اين ديدگاه گروهي است که جهان سوم را در معرض تهاجم دستاوردهاي فرهنگي مي دانند، به اعتقاد آنان با ورود استعمار به عصر نوين استفاده از رسانه هاي جمعي و جهاني مردم جهان سوم مصرف کننده محصولا ت فرهنگي جهاني مي شوند که از طريق قدرت رسانه اي تصوير غير واقعي و مثبت از خود ترسيم مي کند و ناخودآگاه تحصيلکردگان و مخاطبان را شيفته و جذب خود مي نمايد.به گفته يک مقام آگاه که در نتيجه مهاجرت هاي دانشجويي کشور کانادا سالا نه 40 ميليارد دلا ر در آمد مشاوره اي کسب کرده است. اين کشور با به دست آوردن طرح هاي دانشجويان دکتراي کشورهايي نظير ايران و فروش مجدد اين طرح ها به اين درآمد هنگفت دست يافته اند.
سلام